تبليغاتX
زیر و رو - محمد حسين باغبانها
خانه | آرشیو | ايميل

:: اين لينکها را هم زير و رو کنيد ::
الزامات سال توليد ملي
وب سايت ويژه کرسي هاي آزاد انديشي با آدرس www.آزاداندیشی.com
زمینه‌سازی برای ماندن استخوان لای زخم دانشگاه آزاد با بهانه عجيب
فيلم هاي کمتر منتشر شده اي از احمدي نژاد در دولت نهم
جاسبی حداقل 4 ماه دیگر رئیس است/جلسه هیئت امنا ‌‌'احتمالاً بعد از انتخابات'
گزارشی از حاشیه‌های دیدار رهبر انقلاب با جانبازان قطع نخاع گردنی؛
مستندهاي ساخته شده توسط شهيد سيد مرتضي آويني
پاسخ دقيق آيت‌الله مصباح به شبهه اختلاف ميان روحانيت و تك‌روي با يادآوري نمونه‌هايي از رفتار امام(ره)
خنده دار نيست؟
هاشمي رفسنجاني: وزارت اطلاعات و بچه حزب‌اللهي‌ها ما را اذيت مي كنند
بازگشت 9دي
متن کامل صحبت هاي هاشمي رفسنجاني در دانشگاه آزاد قزوين


عادت

صبح طبق عادت هميشگي دقايقي براي نماز بيدار مي شوي. از خانه که بيرون مي ‌زني صدقه در دستت و بسم الله بر زبانت جاري است. ماشين را که روشن مي کني، مثل روزهاي ديگر مسيرت مشخص است. کوچه ها و خيابان‌ها را پشت سر مي گذاري و بي آنکه حواست به دور و برت باشد به لطف عادت چندين ساله‌، مسير را بي درد سر تا رسيدن به مقصد طي مي‌کني. ديروز که هوا برفي بود نيز بي آنکه حواست به عابرين دور و برت باشد، مثل هر روز گذشت. ياد گرفته‌اي هر دوست و آشنا که مي‌بيني بلند و سريع سلام کني. ظهر که از کنار مسجد محل عبور مي‌کني نماز جماعت را فراموش نخواهي کرد. چند روز پيش که به نماز مسجد نرسيده بودي، نمازت قضا شد. حرف‌هاي مادرت روي چشمت قرار دارند؛ البته اگر کارهايت را تحت الشعاع قرار ندهند. شب‌هاي جمعه دعاي کميل نخواني يک چيز کم داري. گه گداري هم در راستاي تحول نفوس به جمکران سري مي زني و پابوس امام رضا (ع) مي روي ...
زندگي تلفيقي از عادات و انتخاب‌هاست. و چه قدر ارزشمند است کارهايي که بر اساس هدف و نيتي مشخص انتخاب مي‌شوند و نه آنکه از روي عادت و روزمرگي به انجام مي‌رسند. و از اين حيث فرقي نمي کند بين "تعيين زمان مسواک زدن" يا "تصميم براي تحصيل در دانشگاه" هر کدام که از روي عادت انجام نشوند ارزشمند است.

پي نوشت:
1- امام علي (ع): عادت کنيد که عادت نکنيد...
2- نوروز عادتيست که مي تواند يک انتخاب باشد.
3- سعي دارم به نوشتن در اين خانه عادت نکنم...


   91/01/06   محمدحسین باغبانها   

دگرگون

هر آنچه که مي‌دوي و تقلا مي‌کني باز هم عقب مانده‌اي. هر آنچه بيشتر دست و پا مي‌زني، باتلاق زندگي بيشتر فرومي‌کشاندت. روزها مي‌گذرند و بار تجربه ات سنگين مي‌شود و برنامه‌ريزي‌ات به ظاهر دقيق‌تر؛ اما به کارهاي کمتري مي‌رسي. از برهه‌هاي مختلف زندگي به اميد خلوت شدن سرت عبور مي‌کني؛ يکي تمام نشده، ديگري ـ وسيع‌تر و پيچيده‌تر ـ آغاز مي‌شود. همواره در خيال روزي هستي که اوقاتت خالي خواهد شد و مي‌تواني براي زندگي‌ات حساب و کتاب کني ولي ... زهي خيال باطل.
گاهي اوقات کافيست نگاهت را به زندگي عوض کني. نيتت را بچرخاني. آن وقت است که دگرگون خواهي شد.

   90/06/07   محمدحسین باغبانها   

نفس و هوس

هوس محرک نفس است. اگر بتواني هوست را مديريت کني نفست را در چنگ گرفته‌اي. اما کنترل هوس فاکتوري لحظه‌اي نيست و به مرور زمان بدست مي آيد. گاهي وقت‌ها لازم است حتي از هوس‌هاي خيلي کوچکت دل بکني تا نفست رام شود و افسارش را در دست بگيري و گاهي وقت ها بايد به بعضي هوس‌هايت تن دهي تا نفست رم نکند و کار دستت ندهد.
و اين هنرمندي توست که کي بايد از هوس نوشيدن يک ليوان آب خنک گذشت و کي بايد هوس رفتن به سفر شمال را جدي گرفت! البته اين ها همه مقدمه آن است که از هوس‌هايي جلوگيري کني که خدا از تو خواسته در برابرش بايستي. و اين هنرمندي به مرور زمان نفست را به چنگت مي اندازد. و در نهايت تو را از هوس‌راني و گناه نجات خواهد داد... انشالله...

   90/02/04   محمدحسین باغبانها   

نفْس و نفَس

نفْس همواره مشغول است و هرگز باز نمي ايستد. درست مثل نفَس. انگار بي دليل نيست که نفس و نفَس تنها در يک فتحه متفاوتند.
هر دو تا زنده‌اي هرگز بازنمي‌ايستند. در هر سن و موقعيتي. کودک باشي، جوان يا پيرمرد، در خانه، در دانشگاه، در خيابان، نماز، هيئت، خواب، بيداري، مهندس باشي، کارگري کني يا لباس پيامبر به تن داشته باشي... ولي تفاوت بنيادين زيبايي بين اين دو وجود دارد و آن اينکه اگر ـ حتي براي چند ثانيه ـ جلوي نفَست را بگيري زندگيت به مخاطره مي افتد؛ حال آنکه هرچقدر جلوي نفْست بايستي زنده تر خواهي شد. و اين الفباي تقواست...

   90/01/21   محمدحسین باغبانها   

نشئه

دلم که مي گيرد، فکرم پرواز مي‌کند به قله‌هاي غصه‌هاي زندگي. نمي‌دانم شايد هم وقتي غرق فکر و خيال غصه‌هاي دنيا و اخري مي شوم دلم مي‌گيرد. انگار روي دلت تاول زده باشد! ولي دقيقا نمي فهمم حس خوبي است يا حس بدي. راستش را بخواهي هم دوست داري از حس خاصي که داري فرار کني و به فراموشي بسپاريش و هم حس غربت و مظلوميتي که در وجودت مي‌لولد مثل داروي تسکيني مرهم وجودت مي‌شود. انگار دلت اتاق دربسته‌اي باشد که کليدش را خودت قفل کرده باشي و فرسنگ‌ها دور انداختي‌اش. هم محبوس شده‌اي و هم راه فرار را بلدي. اصلا گويا عمدا خودت را در خيالاتت زنداني کرده‌اي تا به بهانه‌اي فرار کني و آزاد شوي. و حس آزادي از بند خودت چنان شعفي ايجاد مي کند که تا چندين روز يا لااقل چند ساعت نشئه اي ... حالتي که کمکت مي کند براي ادامه راه رسيدن به تمام آنچه "هدف زنده بودنت" مي نامي‌اش ...

   90/01/08   محمدحسین باغبانها   

نوشتن يا ننوشتن؟

گاهي وقت ها نوشتن دغدغه است. و گاهي اوقات چه نوشتن. و بعضي اوقات همين چه بنويسم؟ چه بنويسم؟ ها علتيست کافي براي ننوشتن.
بعضي بر مزاج خود مي‌نويسند و برخي متناسب با مزاج ديگران. اما هنرمندي آن است که بنويسي براي رفع نياز خود يا نياز ديگران... و هنر اصلي آنکه بشناسي نياز خود را و نياز ديگران را ...

   89/10/04   محمدحسین باغبانها   


:: وبلاگ دوستان ::
به ترتيب قدمت راه اندازي



رسول حميدي
دو کلمه حرف حساب؟


حامد کبودوند
دست نوشته ها


حسام الدين آهني
حرف هاي يک منتظر


حميدرضا مرادي
فرياد خاموش


سيد مصطفي نجم آبادي
نوشته ها - عکس ها


محمد رازقي
گرافيک


عليرضا خدابخش
گريز


قاسم اللهياري
بچه شهيد


احسان آهني
برادرانه


امير صالحي
صادقانه


محمدصادق کريمي
گاه نويس ها


حميدرضا پيله ور
وبلاگ شخصي


ميثم ملکي قزويني
دنياي خاطره ها


امير آشوري
حرفي از نهان


امير علي اکبر بيک
رضواني


محسن رحيمي
جاده باريک تر مي شود


علی مولایی اصل
چریکی جنگ نرم


سعيد خورشيدي
رهرو عشق


محمد حسين درگاهي
شعله


ميلاد يوسفي نژاد
خشت خام


سجاد عنايتي
يک کلمه از زندگي


حميدرضا امامقلي
حميدگرافيک


حسين محرري
آبي آسماني


حسين يثربي
گرافيک


محمد حسين طاهري
محرم راز


مهدي گرامي
آیا کسی هست او را یاری کند...؟


محمد فائزي
ای ز ازل تا به ابد ماندگار


محمد تواره
سرباز جنگ نرم


علي اصغر دشمير
نشانه


ميثم چيتگرها
يادداشت هاي يک دانشجو - طلبه


:: ديگر پيوندها ::
به ترتيب آشنايي



زبرالحديد
جهاد باید کرد...


مريم دهخدايي
گاهي وقت ها